العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
35
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
كشتند . همچنان از ياران امام حسين عليه السلام يكى دو تا شهيد ميشدند . چون تعداد آنان قليل بود لذا هر كسى از ايشان شهيد ميشد نمودار بود . ولى با اينكه از لشكر ابن سعد ده نفر ده نفر كشته ميشد نمودار نبود ، زيرا تعداد ايشان زياد بود . هنگامى كه ابو ثمامه صيداوى با اين منظره مواجه شد به امام حسين گفت : يا ابا عبد اللَّه ! جانم بفداى تو باد ، اين گروه به تو نزديك شدهاند . به خدا قسم تو كشته نخواهى شد مگر اينكه من در حضور تو كشته گردم . ولى در عين حال من دوست دارم خدا را در حالى ملاقات نمايم كه اين نماز را خوانده باشم . امام حسين سر خود را به طرف آسمان بلند كرد و فرمود : به ياد نماز آمدى ، خدا تو را از نمازگذاران محسوب نمايد . آرى اكنون اول وقت نماز است . از اين مردم بخواهيد دست از ما بردارند تا نماز بخوانيم . حصين بن نمير گفت : اين نماز قبول نيست . حبيب بن مظاهر در جوابش گفت : اى خبيث تو كمان ميكنى نماز پسر دختر پيامبر خدا قبول نميشود و نماز تو قبول خواهد شد ! ؟ حصين به حبيب حمله كرد و حبيب هم به وى حمله نمود و شمشيرى به اسب حصين زد ، اسب وى دستهاى خود را بلند كرد و حصين روى زمين افتاد . لشكر كفر بداد او رسيدند و او را از دست حبيب نجات دادند . سپس امام حسين عليه السلام به زهير بن قين و سعيد بن عبد اللَّه فرمود : شما در جلو من قرار بگيريد تا نماز ظهر را بخوانم . آنان در جلو آن بزرگوار ماندند تا آن حضرت با نصفى از اصحاب خود نماز خوف خواندند . روايت شده : سعيد بن عبد اللَّه حنفى در جلو امام حسين عليه السلام قرار گرفت آنچه كه امام حسين به طرف چپ و راست حركت ميكرد او در مقابل آن حضرت بود دشمنان او را هدف تير قرار دادند و بقدرى تير بارانش نمودند كه در روى زمين سقوط كرد و گفت : بار خدايا ! اين گروه را نظير قوم عاد و ثمود لعنت كن . پروردگارا ! سلام مرا برسول خود برسان و آن حضرت را از درد اين همه زخم و جراحاتى كه بر من وارد شده آگاه كن . زيرا منظور من از اين عمل نصرت